3 چیز خوب: چرا من شروع به نوشتن آنچه که در قفل شده از آن سپاسگزارم است

[ad_1]

موارد زیادی برای شکایت وجود دارد.

اما همانطور که مشخص شد ، جای شکرگذاری زیادی هم دارد.

این سال گذشته به دلایل بی شماری دشوار بوده است ، از جمله این واقعیت ساده که بسیاری از شادی ها ، خودانگیختگی و سرگرمی عمومی از همه ما حذف شده است ، جایگزین آن محدودیت ها ، عدم اطمینان و سه ماه محکم بدون در آغوش گرفتن.

اما در میان هرج و مرج و مزاحمت های کلی ، هنوز هم اتفاقات خوبی می افتد. چیزهایی که باید شناخت ، و از آنها سپاسگزار بود ، هرچند کوچک باشند.

تماس تلفنی با والدین نامه ای غافلگیرانه در پست. یک دسته گل تازه. یک غذای مخصوص خوشمزه چینی.

چند ماه پیش ، با الهام از یک پست اینستاگرامی ، شروع به نوشتن سه اتفاق خوب کردم که هر روز برای من اتفاق می افتد. در اینجا سه ​​دلیل وجود دارد.

1. به خودم یادآوری کنم که نه همه چيز گه محض است

بسیاری از چیزها گه است ، اما همه چیز نیست.

همه گیری و سه (3) قفل بعدی که به دنبال آن به وجود آمده است ، عمدتا زندگی را به یک مزاحمت برای رفتن به کار ، پایان کار و نداشتن کارهای دیگر تبدیل کرده است.

آخر هفته ها خوب هستند ، آنها پر از پیاده روی و گردش و گذراندن وقت در حباب های اجتماعی من هستند ، اما روزهای هفته جانوری متفاوت هستند. روزهای هفته به معنای بلند شدن از رختخواب برای نشستن 30 سانتی متری از تخت من و کار کردن به مدت 9 ساعت است ، قبل از ساعت خاموش کردن و بعد از چند ساعت ، دوباره به رختخواب رفتن. روزهای هفته یعنی یکنواختی که هنوز عادت نکرده ام.

بین دلزدگی ، افزایش تعداد پرونده ها و حس وحشتناک اینکه این مدت طولانی تر از آنچه پیش بینی می کردیم ادامه خواهد داشت ، به راحتی می توان به حالت روحی و روانی تبدیل شد – حالتی که دچار ناامیدی و منفی شده است.

و اگرچه تهویه می تواند یک روش عالی برای کنار آمدن باشد – و هر از گاهی کاملاً ضروری است – همچنین خوب است که چیزهای خوبی را که هنوز هر روز اتفاق می افتد به خود یادآوری کنیم ، و حتی اگر همه چیز هستند گه ، همه چیز نیست.

2. ساختار بسیار ضروری به روز من اضافه می کند

در زمان های عادی (نه در حالت عادی جدید ، فقط در حد طبیعی) ، من یک روال معمول داشتم. من عاشق کارهای روزمره ام. کارهای روزمره مرا خنک می کرد و به من هدفی می بخشید.

در حال حاضر ، من هنوز یک برنامه معمول دارم ، اما شامل موارد بسیار کمی است که قابل ذکر است. بلند می شوم ، می روم پیاده روی ، صبحانه می خورم ، به محل کارم می روم ، ناحیه صورت و گردن خود را مرطوب می کنم ، مقداری بیشتر کار می کنم ، ناهار می گیرم ، یوگا می کنم (شاید) ، کار را تمام می کنم ، می خورم ، من برای یک پیاده روی دیگر می روم (احتمالاً) ، من مقداری تماشا می کنم ، می خوابم.

جایی بین تماشای تلویزیون و خواب من سه اتفاق خوب را که آن روز برای من اتفاق افتاده است می نویسم. در حالی که کم کم در تخت دراز کشیده ام و می خواهم برای روز بعد خودم را روان کنم ، ذهنم را به 12 ساعت قبل برگردانم و سه اتفاق مثبت و خوب را که رخ داده را بکشم.

گاهی دشوار است ، گاهی آسان است. بعضی اوقات یکی از خوبی های من این است که من یک toastie مخصوص پنیر می خورم. هنوز هم مهم است. من به خاطر آن ممنونم

3. برای دستیابی به مقداری هوشیاری

به همان اندازه که من بسیار در یوگای خود هستم ، در مراقبه های خود نیز بسیار مشارکت ندارم. دوست دارم باشم. من فقط نیستم

هر زمان که سعی در مراقبه داشته باشم ، ذهنم منحرف شده ، به جاهای دیگر رفته و افکار اضطرابی را به وجود آورده است که ترجیح می دهم در این لحظه آنها را در نظر نگیرم. همه این عناصر مثالهای برجسته ای در مورد اینکه چرا شخصی مثل من باید ذهن آگاهی داشته باشد ، اما مراقبه فقط برای من نیست.

سهام ، اما ، است. ممکن است نتوانم با افکارم بنشینم ، اما می توانم از آنها آگاه شوم ، آنها را بنویسم و ​​از این طریق پردازش کنم.

هر هفته صدها چیز کوچک و کوچک ، روزهای ما را روشن می کند. واقعاً شناختن فقط سه نفر از آنها در روز چندان سخت نیست. حتما امتحان کنید

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>