“مادر من یک ابر زن است که چگونه با دو پسر خود روبرو شد و به دو دختر خود تبدیل شد”

[ad_1]

“تمام آنچه که هر کودکی می خواهد این است که والدین آنها را دوست داشته باشند ، از آنها مراقبت کنند و از آنها محافظت کنند.”

جوت اوبرلی وبلاگ نویس مستقر در دوبلین و وبلاگ نویس این هفته نامه ای به مادرش ، سارا نوشت ، و از او برای حمایت از او در هنگام انتقال از او تشکر کرد و همچنان در طول زندگی به او کمک می کند.

جیمی که برای شرکت اجتماعی ایرلندی ShareJoy در حال نوشتن بود ، داستان خود را در رابطه با تراجنسیتی در کنار خواهر کلوئی و حمایت بی دریغ این زوج از مادرشان به اشتراک می گذارد.

می توانید نامه جیمی را به طور کامل در زیر بخوانید.


بیرون آمدن به عنوان تراجنسی برای بسیاری از افراد دشوار است و در بعضی مواقع برای من نیز دشوار بود ، اما وقتی به بیرون آمدن خود نگاه می کنم یک چیز درست است. بدون عشق بی قید و شرط و حمایت کامل از مادر من نمی توانستم این کار را انجام دهم. نام او سارا است ، او مانند یک دوست صمیمی است و مادرش در یکی از دوستانش غلتیده است. او مادر و پدر است. او همه چیزهایی است که من نیاز دارم و بدون او من گم خواهم شد.

تمام آنچه هر کودک می خواهد این است که والدین آنها را دوست داشته ، از آنها مراقبت کرده و از آنها محافظت کند. این اصول است. هرچه پیشرفت می کنیم ، نیازهای بیشتری داریم. نه تنها اینکه دوست داشته شویم بلکه بی قید و شرط دوست داشته شویم ، بدون توجه به آنچه زندگی به سمت ما می افکند ، مورد مراقبت قرار می گیریم و حتی اگر یاد می گیریم از خود محافظت کنیم ، از ما محافظت می شود. جهان می تواند بیرحمانه باشد و علی رغم اشتراک سیاره با هشت میلیارد نفر دیگر ، می تواند منزوی باشد. شخصاً وقتی اوقات سخت است یا ترول های آنلاین به سمت من می آیند ، من همیشه به مادر می پردازم. او می داند که چگونه به من کمک کند تا از پس آن برآیم و منفی را پشت سر بگذارم.

من در سال 2015 به عنوان تراجنسیتی ظاهر شدم و در ابتدا بسیار ترسیدم اما وقتی اطمینان یافتم که همیشه عشق و حمایت مادر خود را خواهم داشت و جهان را با آن روبرو می کنم. من یک ویدئو برای پیروان و خانواده دور خود تهیه کردم ، نام آن “من تراجنسیتی هستم” بود. این ویدئو بسیار مورد توجه قرار گرفت و بلافاصله پس از آنکه داستان من در سراسر جهان پخش شد. نه فقط به این دلیل که ترنس بودم بلکه خواهر من کلوئی نیز تراجنسیتی بود.

مادر من یک زن فوق العاده است برای اینکه چگونه با این واقعیت کنار آمد که دو “پسر” او اکنون دختران او خواهند بود. او فقط به ما اطلاع داد که ما فرزندان او هستیم و اگر خوشحال ، سالم و به کسی آسیب نمی رسانیم ، او خوشحال است. او در روند نظرسنجی عمل ما (روند تغییر نام شخص) به ما کمک کرد و ما را از طریق دریافت گواهینامه های تشخیص جنسیت راهنمایی کرد. او همچنین ما را به اولین قرار ملاقات خود در کلینیک هویت جنسیتی رساند و با حوصله با ما منتظر ماند. او تمام مصاحبه هایی را که برای ما تنظیم شده بود انجام داد حتی اگر عصبی بود. او حتی در سال 2018 به ترانس پراید در برایتون رفت!

مامان من از ابتدا ، نه فقط برای این اوقات مهم ، بلکه وقتی بچه بودیم و می خواستیم با عروسک ها و “اسباب بازی های دخترانه” دیگر بازی کنیم یا با لباسهایی در حال رقص باشیم ، خودمان را بریتنی و کلوئی می گفتیم. او می دانست که ما باید زنانگی خود را کشف کنیم و کاری را انجام دهیم که دوستانمان انجام می دادند. هیچ قضاوتی وجود نداشت و نمی خندید و نگاه به عقب اشک من را در می آورد که فکر می کنم او چه روح مهربانی و زیبایی بود آن زمان و اکنون.

لباس پوشیدن و بازی با باربی چیزی نبود که هر پدر و مادری بتواند فقط برای فرزند خود که از بدو تولد پسر به او اختصاص داده شده است بپذیرد ، بنابراین من فکر می کنم با پذیرفتن مادر ما باعث می شود که در خود آزاد باشیم و آن طرف ما را کشف کنیم. (نه اینکه به نظر من باربی یا لباس فقط برای یک جنس باشد ، لباس لباس است و اسباب بازی هم اسباب بازی.)

انتقال بسیار سخت است. از نظر جسمی و روحی می تواند خسته کننده باشد و منزوی کننده است. حتی وقتی افرادی در اطراف شما هستند که از شما حمایت می کنند ، این یک سفر کاملا شخصی است که فقط شما می توانید درک کنید. با گفتن این جمله ، فقط داشتن کسی در آنجا برای کمک به شما از طریق احساسات و فقط گوش دادن می تواند بسیار مفید باشد. مادر من این کار را کرد برای 5 سال گذشته او با فراز و نشیب هایی همراه ما بوده است و نه اینکه آن را شکر کند ، اوقات دشوار بود ، اما عشق و حمایت او بی دریغ بود.

ما پدر سالار را به خانواده خود در سال 2017 از دست دادیم ، مادر بزرگ ما ، و خانواده ما از هم پاشیدند. او عشق و لذت خانواده و بهترین دوست مادر من بود. او برای من و کلوئه مانند پدر بود ، بنابراین وقتی او از دنیا رفت برای همه ما بسیار سخت بود. بعضی اوقات احساس می شد که سایر اعضای خانواده ما از اینکه ما داستانمان را به طور علنی به اشتراک می گذاریم کینه به دل دارند و احساس می کنند مادربزرگ من بدون روشن کردن تلویزیون یا باز کردن روزنامه به اندازه کافی برای مقابله با آنها کار می کند تا ما را در آنجا ببیند که در حال ابراز وجود واقعی خود هستیم تا دنیا ببیند. این آسیب زا بود و تا به امروز برخی از اعضای خانواده من را گمراه می کنند. (اشتباه در اشتباه داشتن کسی این است که او را به جای “او” یا برعکس ویزا “او” صدا می کند و برای اکثر افراد ترنس بسیار ناراحت کننده است).

من دیگر تحمل نمی کنم و از صدایم برای صحبت کردن با آنها استفاده می کنم. این باعث ایجاد اصطکاک در خانواده می شود ، اما من نمی توانم شخص دیگری باشم و نمی خواهم کسی به من یا آنچه که خودم تجربه کرده ام بی احترامی کند. حتی اگر برای مادر من سخت است اما او همچنان دائماً در کنار من است و این باعث می شود که هر کجا که بروم احساس کنم و هر کاری که می کنم او در گوشه من باشد. این سفر به خاطر او کمتر تنها به نظر می رسد.

برای همه مادران خارج از کشور که ممکن است این مقاله را بخوانند ، لطفاً از خود بپرسید اگر فرزند شما به عنوان LGBT + بیرون بیاید ، چه می کنید؟ آیا آنها را بدون قید و شرط دوست دارید؟ مراقبت از آنها مهم نیست که زندگی چه راهی را در پیش می گیرد؟ آیا آنها را از شر و نفرت موجود خارج محافظت می کنید؟ مثل سارا میشی؟

امیدوارم این کار را بکنی چون حتی اگر بعضی اوقات زندگی همچنان درگیر مبارزه است ، اگر مادر و عشق و حمایتی که او از روز اول به من و کلوئی کرده بود نبود ، من آن زنی که امروز هستم نیستم.

و با آن می گویم مادر متشکرم ، من تو را تا بی نهایت و فراتر از آن دوست دارم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>