فروپاشی: پسر قربانی CTV “احساس ناتوانی” می کند و به تماشای ساختمانهای پنکک می نشیند

[ad_1]

ده سال پیش ، جاش هیلبرز با وحشت تماشا می کرد که ساختمان CTV با مادرش در آنجا فرو می ریزد.

زمین لرزه ای به بزرگی 6.2 ریشتر ساعت 12.51 بعد از ظهر 22 فوریه 2011 کریستچرچ را لرزاند و در عرض چند ثانیه ساختمان شش طبقه دفتر مرکزی شهر را جابجا کرد.

ماریون هیلبرز ، یک پذیرشگر پزشکی که در سطح پنج کار می کند ، در میان 115 قربانی بود.

بیشتر بخوانید:
* یادبود زمین لرزه کریستچرچ به مردی که پدرش را از دست داده یادآوری می کند که “باعث افتخار او شود”
* بازپرس پلیس در ژاپن برای توضیح در مورد عدم تعقیب قضایی در مورد ریزش ساختمان CTV
* خانواده قربانیان پلیس سقوط ساختمان CTV واکنش نشان می دهند: “تعطیلی وجود ندارد”
* آلن ری مهندس ساختمان CTV هنوز هم به شدت مصیبت سقوط را رنج می دهد

برای اکثر مردم ، این بدترین لحظه زندگی آنها خواهد بود. جوش هیلبرز در آن زمان 21 ساله بود. با نگاه به گذشته ، او می گوید این فاجعه زندگی او را به سمت بهتر تغییر داده است.

جاش هیلبرز ، که مادر خود را در سقوط ساختمان CTV از دست داد ، اکنون از زمان مقابله با آسیب و هوشیاری پس از برخورد به ته سنگ ، بهترین فرد است.

الدن ویلیامز

جاش هیلبرز ، که مادر خود را در سقوط ساختمان CTV از دست داد ، اکنون از زمان مقابله با آسیب و هوشیاری پس از برخورد به ته سنگ ، بهترین فرد است.

اما فهمیدن آن زمان زیادی طول کشید.

نزدیک به سه سال پیش ، او پس از سالها نوشیدن ، مصرف مواد مخدر و زندگی بی پروا ، که از غم و اندوه و ضربه ای که در آن زمان موفق به شناسایی و حل و فصل نشد ، به سختی افتاد.

در حال حاضر هوشیار ، 31 ساله بهترین شخصیتی است که تاکنون داشته است ، بیش از 3600 مربی چترباز زیر کمرش پریده است و به عنوان مربی طرز فکر کار می کند. او به دیگران کمک می کند تا از گرفتار شدن در همان دام جلوگیری کنند.

تاریخ ناهار که هرگز اتفاق نیفتاده است

در اوایل سال 2011 ، جاش هیلبرز هنوز در تلاش بود تا راه خود را پیدا کند.

او در 22 فوریه کار جدیدی را آغاز کرد و در یک شرکت حفاری کار می کرد. فرصت خوبی بود و او مشتاق تأثیرگذاری بود.

اولین مأموریت او در کلیسای سنت پل بود ، درست روبروی سایت CTV در گوشه خیابان های مادرس و کاشل. این ساختمان میراثی در زلزله سپتامبر 2010 آسیب دیده بود و کارهای مرمت در حال انجام بود.

قبل از نصب داربست ، جاش برای اتصال فولاد تقویت کننده با استفاده از یک مته بود.

او قصد داشت در ساعت ناهار ، بین ساعت 12.30 تا 13 بعد از ظهر با مادرش همراه شود.

اما مته بد کار می کرد و بعد از دو ساعت کمانچه هنوز نتوانست آن را اجرا کند. جاش پس از بازگشت از پایگاه شرکت ، احساس فشار برای جبران فشار کرد ، تصمیم گرفت که شخم بزند.

“[I thought] چون خیلی عقب هستم ، کمی بعد کار می کنم و می خواهم مادر را ساعت 13:30 یا 2 بعد از ظهر ببینم. “

او هرگز فرصتی پیدا نکرد.

جاش هیلبرز با مادرش ، ماریون هیلبرز ، در جشن تولد 21 سالگی خود.

عرضه شده

جاش هیلبرز با مادرش ، ماریون هیلبرز ، در جشن تولد 21 سالگی خود.

در ساعت 12.51 بعد از ظهر ، سنت پل شروع به لرزیدن شدید کرد. جاش صدا را به عنوان “شکم وحش شروع به غرش” توصیف می کند.

دریل را رها کرد و برای ورود به سرعت دوید. درهای عظیم بسته شدند

“من بازوی راست خود را بالا آوردم ، مانند مهاربندی جلوی صورتم ، و بازوی دیگرم را بالای سرم گذاشتم ، چون می دانستم ممکن است چیزی سقوط کند ، و سپس فقط با قدرت تمام درها را دویدم.

“خواه من آنها را باز کنم یا در را باز کنم ، از آنجا عبور کردم.”

هنگامی که خارج شد ، صداهای بلند مانند ترکیدن بتن را شنید. اما از کلیسای قدیمی نمی آمد.

CTV بود. چسباندن چپ به راست ، هر طرف حدوداً دو متر.

“ناگهان دیدم که آن را از جای خود خارج می کند ، مثل اینکه چیزی آن را تقویت کرده است. نوسان متوقف شد ، و فقط شروع به پایین آمدن کرد ، مثل پنکیک ، پشته پس از پشته ، “جوش به یاد می آورد.

سنت پل ، در نبش خیابان های مدرس و کاشل ، جایی که جاش هیلبرز در 22 فوریه 2011 کار می کرد.

کرک هارگریوز / چیزها

سنت پل ، در نبش خیابان های مدرس و کاشل ، جایی که جاش هیلبرز در 22 فوریه 2011 کار می کرد.

گرد و غبار خیابان را “مانند یک موج” فرا گرفته است. همه صداها بود – آلارم ماشین و ساختمان ، و مردم فریاد می زدند و گریه می کردند.

وقتی گرد و غبار پاک شد ، او مبهوت شد.

“من از آنچه دیده ام و آنچه را نگاه می کردم کاملاً شوکه شده ام … می توانم انبوه آوار را ببینم.”

جاش به طور واضح صحنه گسترده تری را به یاد می آورد. اتومبیل های پوشیده از آجر و فولاد ، ستون های لامپ واژگون شده ، خیابان مدرس “مانند اقیانوسی مانند موج و ترک” و آب حاصل از مایعات که از آن شکاف ها عبور می کند.

مردی که صورتش نیمه خون آلود بود ، روی توده آوار CTV ایستاده بود و قادر به صحبت نبود.

“او چیزی نگفت. او فقط با دست بالا آنجا ایستاد. دقیقاً مانند: “من اینجا هستم ، به من کمک کن”.

جاش می دانست مادرش آن روز به کارش رفته بود و طبیعتاً ترس از بدترین حالت را داشت.

ساختمان CTV در این زمین لرزه به وجود آمد و باعث کشته شدن 115 نفر شد.  بعداً با یک پرس و جو مشخص شد که طراحی آن ضعیف بوده است.

Carys Monteath / چیزها

ساختمان CTV در این زمین لرزه به وجود آمد و باعث کشته شدن 115 نفر شد. بعداً با یک پرس و جو مشخص شد که طراحی آن ضعیف بوده است.

او شروع به بالا رفتن از آوار کرد. در حدود دو یا سه متری صدا ، صدایی در سرش به او گفت که برگرد.

او در جستجوی بازماندگان در پایگاه سایت قدم زد. تشدید دود نگرانی بیشتری ایجاد می کند. از قبل آتش در اعماق توده می سوخت.

حداکثر 20 امدادگر – عمدتا غیرنظامی – وارد عمل شدند. به زودی اولین اجساد با برانکارد موقت پایین آمدند. بعضی زنده ، بعضی مرده.

جوش هنگام کمک به زنجیری که حوله های مرطوب را از بالای توده عبور می داد ، شنید که کشته شدگان و مجروحان به نزدیکی میدان لاتیمر منتقل شده اند.

او با امید دیدن مادرش به آنجا رفت. هیچ نشانی از او نبود. تلاش او برای بازگشت به CTV توسط پلیس در یک طناب که اکنون در اطراف سایت است ، متوقف شد.

جاش می گوید او یک “جوان 21 ساله گمشده بود که نمی دانست چه کاری انجام دهد”. تماس های متعدد با تلفن مادرش بی پاسخ ماند.

این کلینیک در طبقه پنجم ساختمان CTV - بالاتر از آموزش کینگ - بود.  هفته ها قبل منتقل شده بود.

عرضه شده

این کلینیک در طبقه پنجم ساختمان CTV – بالاتر از آموزش کینگ – بود. هفته ها قبل منتقل شده بود.

هنگامی که او سرانجام با پدرش تماس گرفت ، خبر خود را قطع کرد و تحویل داد.

“این بر اساس احساس من در آن زمان بود. من نمی توانستم به شما بگویم که من از چه می دانستم … من از زنده ماندن افراد دیگر متعجب شدم. “

جاش به یکی از دوستانش برخورد کرد ، که او را از شهر مرکزی دور کرد. برادر کوچکتر سام وقتی به آنجا رسید در خانه بود.

“من به طرف او رفتم و آغوش بزرگی به او زدم … و این را به او گفتم [mum] رفته بود.”

مادر انفرادی با “قلب عظیم”

ماریون هیلبرز زندگی آسانی نداشت.

او در یک خانه دولتی ، در یک خانواده تک والدی بزرگ شد و در میان شش فرزند تنها دختر بود.

جاش و سام با اختلاف حدود دو سال به دنیا آمدند. پدر و مادرش در 10 سالگی از هم جدا شدند.

جاش می گوید ماریون یک مادر دوست داشتنی بود. او همیشه دیگران را در اولویت قرار می داد و “قلبی بزرگ” داشت.

او به عنوان یک والد انفرادی ، اغلب دو شغل کار می کرد. خانواده نقل مکان کردند ، بنابراین پسران در بهترین مناطق مدرسه بودند.

“او زندگی خود را وقف بهتر کردن زندگی ما و زندگی ای کرد که او نداشت.”

تمایل به کمک به مردم او را به سمت کار در کلینیک سوق داد. جاش می گوید ، ماریون همیشه می خواست پرستار شود ، اما “هرگز احساس نمی كرد كه به اندازه كافی خوب است”.

رویه پزشکی حدود 10 هفته قبل از زلزله فوریه به سطح پنج ساختمان CTV منتقل شد. در گوشه گوشه خیابان Gloucester واقع شده بود ، اما پس از زمین لرزه سپتامبر 2010 که دفتر آن قرمز لک شد ، دوباره نقل مکان کرد.

این یکی از مجموعه تصمیمات سرنوشت ساز بود که منجر به کوتاه شدن زندگی ماریون شد. او و 17 همکار و بیمار دیگر در اثر فروپاشی از بین رفتند.

“شانس خنگ محض”

به احتمال زیاد ماریون هیلبرز هنگام وقوع زمین لرزه در اتاق ناهار بوده است.

همکار پیپ لی ، که همچنین پذیرش پذیرش بود ، روبروی میز ماریون پشت میز او بود. او زنده ماند. بیمار Topi Emery که در منطقه انتظار بود پس از 5 ساعت گرفتار شدن نجات یافت.

جاش هیلبرز درمورد اینکه چه اتفاقی نمی افتد.

بله ، مادر او می توانست در آن زمان پشت میز کار یا ناهار با او باشد.

ساختمان خطرناک کنار دفتر قدیمی Gloucester خیابان کلینیک ، که باعث انتقال آن به CTV شد ، سقوط نکرد.

مطب قدیمی کلینیک در خیابان گلوستر ، سمت چپ عکس ، همانطور که پس از زلزله فوریه 2011 به نظر می رسید.

دیوید هالت / چیزها

مطب قدیمی کلینیک در خیابان گلوستر ، سمت چپ عکس ، همانطور که پس از زلزله فوریه 2011 به نظر می رسید.

CTV خود می توانست پس از زلزله ماه سپتامبر دچار لک قرمز شود. بازرسان شورا آن را بررسی کردند و تصرف آن را ایمن دانستند. یک مهندس سازه که توسط مدیر ساختمان استخدام شده است نیز بازرسی کاملی انجام داد که هیچ نگرانی جدی ایجاد نکرد.

ماریون دوست نداشت آنجا کار کند. وقتی یک اتوبوس یا یک کامیون از کنار ماشین رد می شدند ، ساختمان لرزید. دیگران نگرانی های مشابهی را مطرح کردند.

او برای کار دیگری درخواست کرده بود ، در یک مرکز پزشکی دیگر در حومه شهر کار می کرد.

آنها فردای زلزله ، در خانه ماریون زنگ زدند و نمی دانستند که او درگذشته است. برادرش ، دیوید ، تماس گرفت – او کار را پیدا کرده بود.

جاش مرگ مادرش را “شانس محض گنگ” می نامد.

“کسی که از آن ساختمان بیرون آمد … وقت آنها نبود. کارهای بیشتری برای انجام آنها در این دنیا ، در این زندگی وجود داشت. “

او از بازی سرزنش که در 10 سال گذشته بر حماسه CTV سلطه داشته است ، دور مانده است. مسائل بزرگتری در زندگی خودش وجود داشت که نگران آنها باشد.

در بطری دفن شده است

جاش می گوید که او پس از مرگ مادرش به یک “مکان تاریک” رفته است. او احساس یک “ترسو” می کرد و گناه او را فرو ریخت.

“من خودم را می زدم چون نمی توانستم کارهای بیشتری انجام دهم ، یا بیشتر کار نمی کردم. احساس خیلی پستی کردم.

“در آن شرایط چه می کنی؟ اگر آن زمان می دانستم که چه می دانم ، شاید داستان دیگری باشد. “

داستان جاش اکنون یکی از بازخریدهای شخصی است. هر چند جاده سختی بود.

“من فقط به نوعی خود را در بطری دفن کردم. من عصبانیت و کینه را رها کردم و فقط مستقیم به بی علاقگی رفتم.

“من احساس بسیار ناتوانی کردم ، و بنابراین پس از آن مدتها مدت طولانی خودم را بی حس کردم. خیلی بیشتر از آنچه من به هرکسی توصیه می کنم انجام دهد. “

جاش هیلبرز اکنون معتقد است که این فاجعه زندگی او را به سمت بهتر تغییر داده است.

ALDEN WILLIAMS / چیزهای دیگر

جاش هیلبرز اکنون معتقد است که این فاجعه زندگی او را به سمت بهتر تغییر داده است.

به زودی پس از مرگ ماریون ، وی برای کارآموزی ثبت نام کرد ، به این امید که تجارت و “کار خوبی” را برای تحت تأثیر قرار دادن مادرش بدست آورد. اما این برای او نبود و داشت احساساتش را دفن می کرد.

او در گذشته در مهمان نوازی کار می کرد بنابراین به صحنه بار بازگشت. این فقط مهمانی های بیش از حد او را تشدید کرد.

“من واقعاً شروع کردم به س questionال کردن اینکه ما برای چه زندگی می کردیم ، می دانید؟ چه فایده ای داشت که یک شغل خوب ، یک شغل خوب یا یک خانواده خوب بدست بیاورید ، وقتی فقط می توان آن را از دست داد. “

حرکت بعدی جاش ، پرواز با چتربازی بود که منجر به مربی شدن وی شد. او در حال سفر به دنیا بود و احساس می کرد از زندگی خود چیزی ساخته است.

این یک سبک زندگی “سریع و فاخر” بود ، اما او نمی توانست از شیاطین فرار کند.

وقتی او نمی پرید ، صحنه نوشیدنی ، مواد مخدر و مهمانی ها بود. سپس ، یک لحظه حساب.

جاش یک روز صبح غرق در خون خودش از خواب بیدار شد. او شب را به یاد نمی آورد – و به دلیل یک واقعه “احمقانه” مست و بی نظمی که یک ماه قبل از آن دستگیر شده بود ، وثیقه داشت.

“فهمیدم که زندگی باید تغییر کند. من می خواستم همه چیزهایی را که برای آن کار کرده بودم از دست بدهم و قرار بود قبل از اینکه مادر من بگذرد به همان جایی که می خواستم بروم.

هیلبرز می گوید با استفاده از مرگ مادرش بهانه ای برای رفتار خود به میراث مادر بی احترامی می کند.

ALDEN WILLIAMS / چیزهای دیگر

هیلبرز می گوید با استفاده از مرگ مادرش بهانه ای برای رفتار وی به میراث مادر بی احترامی کرده است.

او تصمیم گرفت که هوشیار شود ، و بدن و ذهن خود را کنترل کند. Skydiving اکنون به عنوان مربی طرز فکر ، در صندلی عقب کسب و کار خود قرار گرفته و به دیگران در زمینه اعتیاد ، اندوه و آسیب کمک می کند.

“من ترس از این را داشتم که مادر من مرا ببیند … مردی که من خواهم شد. من فهمیدم که این نظر من ، ایده من و اعتقاد من است ، و او در واقع بدون توجه به او هنوز هم من را دوست داشت.

“درک اینکه استفاده از نام و میراث او بهانه و دلیل زندگی در این زندگی است … این بی احترامی به هر کاری است که کرده است.”

جوش ضمن تأیید ضرر و زیان خانواده های 184 قربانی دیگر CTV ، احساس می کند که آسیب دیدگی دهه گذشته یک “هدیه” است.

“اگر مادر من در آن ساختمان نبود این زندگی را نداشتم.

“ما نمی خواهیم آنچه را که در این زندگی برای ما اتفاق می افتد انتخاب کنیم. اما ما باید انتخاب کنیم که چگونه پاسخ دهیم. “

Collapse پادکست شش قسمتی است که درباره سقوط ساختمان CTV در زلزله فوریه 2011 در کریستچرچ است. با استفاده از خوراک RSS می توانید از طریق Stuff یا از طریق Apple Podcasts ، Spotify ، Stitcher یا هر برنامه دیگری گوش دهید.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>