این تابستان می خواهم بیش از هر زمان دیگری در دریا شنا کنم

[ad_1]

آخرین باری که در دریا شنا کردم یخ زده بود.

انتهای ماه سپتامبر نزدیک است ، من در یک سفر قفل قفل به گالوی حاضر نشدم تاگ هایم را در خانه بگذارم. در حالی که دوست پسرم با یک کت پفک و یک دستکش در ساحل نشسته بود ، مجبور شدم خودم را به دریا برسانم ، من پنج دقیقه محکم را سپری کردم و خودم را به اقیانوس رساندم تا اینکه گردن و سرم را گرفتم ، یخ زدم ، لرزیدم و کاملاً خوشحال شدم.

شنا در دریا برای من تازگی دارد. صرف بیشتر 20 سالگی ام فقط با 10 دقیقه رانندگی از D Lan Laoghaire معنایی نداشت. مدتها پس از تولد 25 سالگی من بود که سرانجام در بزرگسالی غرق شدم و از این که لباس شنایم در کمر افتاد ، خجالت کشیدم و متعاقباً متعلق به من را سرقت کردند. آنها هرگز نبودند ، اما دوست من یک روز خوب کیسه ای از عنبر برگ را به طرز غم انگیزی کشید.

ترفند این بود که به اندازه کافی طولانی بمانم تا بی حس شوم – از سرما ، از ترس ، از هرگونه استرس در مورد مردان ، کار یا مردان محل کار در آن هفته من را آزار داده است. ما در کنار هم قرار می گرفتیم ، فقط دو نفر ، سرهایمان را به سختی بالای آب قرار داده ایم ، مچ پاهایمان جلبک دریایی لغزنده می چرانند – و گپ می زنیم. درباره روزهای ما ، در مورد آنچه برای شام می خواستیم ، در مورد اینکه چقدر احساس می کنیم وقتی بیرون می رویم احساس خواهیم کرد.

ما همیشه احساس خوبی داشتیم ممکن است سرما باشد ، ممکن است شوک آور باشد ، ممکن است آئول فلای روی اسکله که نیمه برهنه شده بود و اعلام کرد “هیچ چیز مانند دختران شنای دریا نیست!” هرچه بود جواب داد. من وارد زمان می شوم و کاملاً جدید و آزادتر ظاهر می شوم. این احساس ممکن است طولانی نباشد اما حداقل برای مدتی در آنجا بود.

شنای دریا اغلب با کاهش علائم اضطراب و افسردگی شناخته می شود. کلمه “هیدروتراپی” ممکن است اغلب برای کسانی که با درد مزمن و مشکلات مفصلی دست و پنجه نرم می کنند آشنا باشد ، اما ظاهرا می تواند تأثیرات مثبتی بر همه بگذارد: جوان ، پیر ، فرسوده و غیر.

بتا اندورفین ها ، یا به اصطلاح هورمون های “احساس خوبی” دارند ، بیداد می کنند. ظاهرا دست و پا زدن در اطراف دریا تولید آنها را افزایش می دهد ، که به نظر درست می رسد با توجه به اینکه من هرگز از آنجا خارج نشده ام و حداقل هنگام بازگشت به ساحل احساس آرامش نمی کنم.

چیزی در مورد احساس بی وزنی وجود دارد ، که تمام ذرات انرژی خود را معطوف به ماندن در بالای آب و مهمتر از همه گرم بودن می کنید. تنش ها به جای دیگری منتقل می شوند ، اضطراب ها فروتن می شوند. بدن من همزمان آرام است و کاملاً آگاه است که اگر فقط رها شود هر لحظه می تواند مرا غرق کند.

من از اواخر تابستان گذشته در دریا شنا نکرده ام و در امتداد خط ساحلی گالوی شروع به آفتاب خنک پاییزی کرده ام. من می خواستم ، اما نزدیکی به اقیانوس و قفل چهار ماهه اجازه نمی دهد.

من به رفتن فکر می کنم ، گرفتن دارت را در یک روز مخصوص آفتابی ، رفتن به یک مکان کاملاً آرام در Seapoint و غرق شدن در آب. اما فقط وقتی که خودت هستی ، کسی نیست که بتواند درباره روزت با او صحبت کند – یا کسی که مراقب خودش باشد و نظاره گر گله هایت باشد ، همین طور نیست.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>